کد خبر : 4804
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۸:۳۰
فاشیسم پهلوی؛ از شعبان بیمخ ۱۳۳۲ تا پری بلنده وین ۲۰۲۶

در حالی حسرت السلطنه پهلوی در مقام ته مانده سلسله ای که پدر و پدربزرگش به عنوان دو پادشاه کشوری به عظمت ایران، سابقه سه فرار را در کارنامه دارند، از آزادی سخن می گوید که هم مستندات تاریخ بر جنایات رضا پالانی و شاه چمدانی در به مسلخ بردن آزادی گواه میدهند و هم تصاویر عربده کشی این روزهای پری بلنده و شعبان بیمخهای سلطنتطلب ورژن ۲۰۲۶ در خیابانهای وین واقعیت عریان مصادره حق آزادی عمومی به نفع این جریان فاشیستی را به نمایش میگذارد.
سهره آنلاین: شاید شما هم این روزها تصاویری رقت انگیز از حضور افرادی در برخی مراکز خدماتی و رستوران های ایرانی در وین را در فضای مجازی دیده اید، چهره هایی که خود را نمایندگان نهاد پادشاهی ایران می خوانند و با عربدهکشی و هوچیگری و ارعاب ایرانیان مقیم این شهر تهدید میکنند که اگر پرچم شیر و خورشید را در محل کسب و کارشان نصب نکنند، ال خواهند کرد و بل، چهرههایی که رفتار و گفتارشان ناخودآگاه آدم را یاد شعبان بی مخ و پری بلندههای کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ می اندازند، از نوع ورژن ۲۰۲۶.البته این واقعیت عریان و عیان جریانی است که در ظاهر خود را مدعی آزادی برای ایرانیان می خواند اما در باطن تنها به دنبال دیکته کردن خواستههای خود بنام آزادی و مصادره این حق اولیه انسانی به نفع سلطنتطلبانی است که به مدد جنگ نرم فرهنگی و تبلیغات انبوه رسانهای و مجازی به دنبال تطهیر گذشته سیاه این خاندان در به مسلخ کشیدن آزادی ملت ایران و معرفی جلادان آزادی ایرانیان در دوران طاغوت به عنوان ناجیان آزادی ایران در عصر کنونی هستند.شاید کمی گشت و گذار در بین صفحات تاریخ برای درک بهتر و بی پرده واقعیت خاندان پهلوی دیروز و جریان سلطنت طلب امروز به عنوان جرثومه و ته.مانده همین سلسله در به قل و زنجیر کردن آزادی «هر کسی غیر از خود» لازم باشد، سلسه پهلوی (خصوصاً در سالهای پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا انقلاب ۱۳۵۷) که با فضای شدیداً بسته سیاسی و سرکوب گسترده آزادی بیان همراه بود و این خفقان نهتنها شامل مخالفان سیاسی، بلکه نویسندگان، روزنامهنگاران، روشنفکران و حتی افراد عادی جامعه میشد.
سیستم تکحزبی اجباری: “یا حزب رستاخیز یا خروج از کشور”
بارزترین مصداق خفقان در دوره پهلوی دوم، تأسیس حزب رستاخیز ملت ایران در ۱۱ اسفند ۱۳۵۳ بود که محمدرضا پهلوی در اقدامی کاملاً دیکتاتورمأبانه، تمام احزاب و گروههای سیاسی را منحل و همه ایرانیان را مجبور به عضویت در این حزب فرمایشی کرد. او در یک مصاحبه مطبوعاتی صریحاً اعلام کرد: «هرکس عضو این سیستم تکحزبی نشود، گذرنامه بگیرد و کشور را ترک کند»، این بدان معنا بود که هرگونه مخالفت یا حتی بیتفاوتی سیاسی، با خیانت و محرومیت از تابعیت ایرانی معادلسازی و عملاً نفسِ “مخالف داشتن” در کشور جرم تلقی میشد.
سرکوب مطبوعات و سانسور فراگیر
فضای مطبوعاتی در دوره هر دو شاه پهلوی، یکی از خفقانآورترین ادوار تاریخ ایران بوده است: در دوره پهلوی اول (رضاشاه) پس از کودتای ۱۲۹۹، روزنامهها یا توقیف یا به تریبونی برای حکومت تبدیل شدند، رضاشاه حتی اجازه کوچکترین انتقادی را نمیداد و سانسور مطبوعات رسماً به شهربانی واگذار شده بود، روزنامهنگاران مخالف یا به زندان افتادند یا با دریافت رشوه مجبور به سکوت میشدند . نماد این استبداد، پاسخ رضاشاه به کسی بود که خلاف قانون بودن دستورش را گوشزد کرد: «قانون را با اوامر من موافق کنید».در دوره پهلوی دوم نیز با تشدید استبداد، هرگونه انتقاد مطبوعاتی حتی از سوی دو حزب فرمایشی موجود نیز برتابیده نمیشد، کانون نویسندگان ایران در نامهای به نخستوزیر وقت (هویدا) در سال ۱۳۵۶، آزادی بیان را “نمایشی و فرمایشی” خواند و به سانسور، زندان و آزار اهل قلم اعتراض کرد، امضاکنندگانی چون سیمین دانشور، مهدی اخوان ثالث، غلامحسین ساعدی و بهرام بیضایی تأکید کردند که مردم نمیتوانند آزادانه از آثار قلمی آگاه شوند و سیمین دانشور بعدتر نوشت که اگر مطبوعات اجازه نوشتن داشتند، کار به انفجار و هیولای فساد نمیکشید.
شکنجه و زندانی کردن مخالفان با نقشآفرینی ساواک
پشت پرده خفقان عمومی در آن سالهای تاریک، دستگاه امنیتی ساواک بود که بر اساس گزارشهای بینالمللی و حتی اذعان مقامات غربی، با وحشیانهترین روشها به سرکوب هر صدای مخالفی میپرداخت، جیمی کارتر، رئیسجمهور وقت آمریکا، در خاطراتش شمار زندانیان سیاسی ایران در آن دوره را حداقل ۲۵ هزار نفر ذکر کرده و فرد هالیدی نیز این آمار را بین ۲۵ تا ۱۰۰ هزار نفر تخمین زده و کارنامه ایران در زمینه حقوق بشر را سیاهترین کارنامه خوانده است و روشهای شکنجه نیز فراتر از شوک الکتریکی و ضربوشتم اعلام شده و شامل وحشیگریهایی مانند فرو بردن بطری شکسته در نشیمنگاه، آویختن وزنه به بیضهها و حتی تجاوز جنسی به زنان و دختران زندانی در مقابل چشمان خانوادهشان برای گرفتن اعتراف میشد.
برخوردهای خشن با نمادهای مخالفت و استقلالرأی
حاکمیت پهلوی حتی کوچکترین جلوههای استقلال و مخالفت را برنمیتابید بهطوریکه فرح دیبا، همسر شاه، در خاطرات خود اعتراف میکند که در سالهای ۱۳۵۰، زندهرودی (نقاش مشهور ایرانی) که موهای بلندی داشت، صرفاً به همین بهانه در خیابان بازداشت و سرش تراشیده شد یا در نمونهای دیگر علیرضا عامری، دبیرکل حزب مردم (یکی از دو حزب فرمایشی)، بهخاطر پیشنهاد رایگان بودن تحصیل و معالجه، مورد غضب شاه قرار گرفت و مجبور شد برای عذرخواهی در تبریز بگوید: “من … خوردم”.و در دوره رضاشاه نیز انتخابات بهقدری تقلبی بود که در دوره ششم مجلس، برای آیتالله مدرس حتی یک رأی از صندوق بیرون نیامد و ایشان گفت: «به فرض که مردم به من رأی ندادهاند، پس آن یک رأی که خودم دادم کجاست؟».
تحقیر نخبگان و مردم توسط شاه
در دوران منحوس پهلوی خودمحوری و عدم تحمل نقد بهحدی بود که شاه و درباریان آشکارا نخبگان و مردم را تحقیر میکردند، اسدالله علم در خاطراتش از قول شاه مینویسد: «روشنفکر کدام … است؟ اینها اشخاصی هستند که هزاران عقده دارند»، همچنین وقتی علم از ناراحتی مردم بهخاطر گرانی میگوید، شاه پاسخ میدهد: «آخر مردم هم غرغرو هستند و هم پفیوز»، علم همچنین اعتراف میکند که در مصاحبه با خبرنگار خارجی، وقتی پرسیده شد چرا آزادی بیان را سرکوب میکنید، پاسخی جز شعارهای رژیمهای کمونیستی نداشته است.
امتداد شعبان بیمخ و پری بلنده های دهه ۳۰ در عربده کشی سلطنت طلبان در خیابان های وین ۲۰۲۶
دوره پهلوی، بهویژه از دهه ۳۰ تا ۵۰ شمسی، نمونه بارز حکومت استبدادی بود که در آن آزادی بیان قربانی “امنیتیسازی” هرگونه انتقاد شد. از اجبار به عضویت در حزب واحد و سانسور شدید مطبوعات تا شکنجه مخالفان و تحقیر عمومی مردم، همگی نشاندهنده خفقانی است که به اعتراف دوست و دشمن، بر کشور حاکم بود، خفقان و سرکوبی که در کنار بسیاری از بحران های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، در نهایت به عامل اصلی سرنگونی رژیم در سال ۱۳۵۷ تبدیل شد.اما امروز همان نگاه دیکتاتوری و فاشیستی در ورژن ۲۰۲۶ و تحت عناوینی چون نمایندگان نهاد پادشاهی حتی در قلب اروپا و خیابان های وین، آزادی و حقوق اولیه ایرانیها را نیز تنها در شرایطی به رسمیت میشناسد که نشان و نمادی از سلطنتطلبان و حسرتالسلطنه.ای بنام رضا پهلوی را یدک بکشند.جریانی که به اسم آزادی، جوان و نوجوان ناآگاه و تحت بمباران فضای مجازی را در کودتای نافرجام دی ۱۴۰۴ به کف خیابانها میکشاند تا با کشتهسازی و به راه انداختن جوی خون در کوچه و خیابانهای کشور، مسیر را برای مداخله خارجی و به بند کشیدن و تکه تکه کردن ایران آزاد هموار کند تا شاید به اسم آزادی ایران رویای دیکتاتوری دوباره خود در این سرزمین را محقق کنند.و این دلیل اصلی تاکیدات مکرر رهبر معظم انقلاب اسلامی بر تبیین درست موضوعاتی چون تطهیر پهلوی بود، موضوعی که صحت آن امروز با وضوح هر چه تمام تر و در قالب کردن ته مانده و جرثومه این سلسله فاشیست و دیکتاتور به عنوان منجی آزادی ایران عیان شده است.
برچسب ها :پهلوی ، تطهیر پهلوی ، جهاد تبیین ، شعبان بیمخ ، فاشیسم
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0